را میگفته روزی از روزها شاه عباس مشغول گذر از اونجا میشنوه اولین گدا میگه یه روز شاه عباس میاد و منم از این گدایی نجات میده و دومی میگه
کار را خوبه خدا درست کنه شاه عباس کیه .
با شنیدن این دو جمله شاه عباس به فکر فرو میره و برای اینکه خودی نشون داده باشه به سربازاش میگه یه مرغ بردارید و داخل شکمش و یه الماس بزارید و واسه ناهار بدید به گدا اولیه سربازاش هم همین کارو میکنن بر حسب قضا و قدر میزنه و گدای اولی با خوردن نیمی از مرغ سیر میشه و نیمه دیگه را به گدا دومی میده گدا دومی هم میخوره و به الماس میرسه بعد از چند وقت گدای دوم که تاجر موفقی شده بود به شاه عباس رسید شاه عباس که با دیدنش تعجب میکنه میپرسه تو چطور وضعت خوب شد و تاجر شدی گدای دوم هم میگه همیشه گفتم کار را خوبه خدا درست کنه شاه عباس کیلویی چند .....
ارزو میکنم واسه همه که کار را خدا واسشون درست کنه شاه عباس کیلویی چند ......
برچسب:
نویسنده: آدرین فرهادی