بدون هیج - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
نمــے دانم چــند روز است ڪه از این ڪوچـه رفـته اید......... چـند فـــــصل ؟؟!! چــــــــــــند باران؟؟؟ اما گمان ڪـنم با بارانـےڪـه همین جمـعه ی پیش آمد.... شــــانزدهـ باران است ڪه مـے نشـینم لبِ
چون عشق را در دفترم نوشتم - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
چون عشق را در دفترم نوشتمدیگر نتوانستم آن را پاک کنم، نشدسه نکته را در قالب سه درس آموختمدرس اول:بیهوده عشق را روی کاغذ اسیر نکن و به صلابه نکشکه اسیرت میکند و به صلابهات میکشددرس دوم:چون عشق را در گوشهای نوشتی،سعی بر پاک کردن آن مکن که نمیتوانیپس اسیریات مبارکدرس سوم:چون که اسیر شدی و به قفس افتادی...
تنها عاشق تو ام شعر نو - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
لایق وفا باشی او جفا کند سخت است مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است مست دیدنش بشوی، غرق بوسه اش بکنی او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد او به نام فامیل ت اکتفا کند سخت است عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست او برای این دوری هی دعا کند سخت است البته واسه
شعر زیبای آقای غفاری - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
ای که مهتاب رخت سایه بی افکنده به ماه دل ما بر دل تو سخت ارادت دارد می شود گاه بیایی و به ما سر بزنی چون نگاه تو بهشت است سخاوت دارد درپی چشمه ی احساسم وحیران توام دیدن روی تو از دور غرامت دارد خسته د
داستان عبرت آموز - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
امید سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد
نتیجه خوبی و بدی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت.بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد . این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پ
کار را خوبه خدا درست کنه شاه عباس کیلویی چند !!!!!!! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
در زمان شاه عباس دو گدا بودند که در مرکز شهر به فاصله چند قدمی همدیگه گدایی میکردند اولی همیشه تملق شاه عباس و دومی مدح و ثنای خدا را میگفته روزی از روزها شاه عباس مشغول گذر از اونجا میشنوه اولین گدا
شعر دلتنگی و مرور خاطرات - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:17
اندکی تامل کن باز هم و باز هم نه خطا نیست هیچ نمیببنم هیچ جز گرد کهنه ی راهی که رفته ای از ان برایم خیالی مانده است خیالی خوش از ان پیش ترهااز ان بودن ، از ان حس کردن گرمای تو از ان شیرینی شهد لبها
حضرت مولانا - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 15:18
شعر زیبای مولوی در مورد عشق از آتش عشق در جهان گرمیها وز شیر جفاش در وفا نرمیها زانماه که خورشید از او شرمندهست بی شرم بود مرد چه بی شرمیها شعر مولوی در مورد بوسه یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی شاگرد که بودی که چنین استادی خوبی و کرم را چو نکو بنیادی ای دنیا را ز تو هزار آزادی رباعی و دوبیتی مو
شعر - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 13:05
حرمتها که شکسته شد مسیح هم که باشی، نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی... آنچه در دستت بود، امانتی پنهان بود که حراج شد، آنچه نباید بگویی گفته شد، فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند! حرف، حرف ویران کردن دل است، نه دیواری خراب کنی و از نو بسازی! "دلی که ویران کردی، قصری بود که خود ساکن آن بودی"
اهل شعرم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 14:44
اهل شعرم اهل تنهایی و درد پیشه ام فریاد است کاسبم... کاسب دل... صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد دوستانی دارم سردتر از سردی برف گاه گاهی یخشان میشکند گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم سر زمینی دارم مردمانش همه دوست ولی از روی ریا...
عصبانیت و ارامش - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 14:44
امروز یه چیز جالب و فهمیدم . میپرسید چی؟ این که چه زمانی میشه کسی را ارام کرد و عصبانیت او را از بین برد. اگر خود شخص بخواهد ارام شود میتوانیم ارامش را به او هدیه دهیم اما اگر نخواهد تلاش کاملا بیهوده است. من هر چقدر که تونستم سعی کردم ولی بیهوده بود چون نمیخواست.
ناراحتم ازت - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 14:43
سلام فكر كنم عوض شدي دلم تنگ شد واسه اون كه تا از غم بيرون نميومدم ولم نميكرد كوش ؟ كجاست؟ اخ كه دلم لك زده براش خيلي هوس دارم ببينم و بغلش كنم سفت هر چند كه تا حالا سعيم اين بود كه قدرشو بدونم اما اگر پيداش كردم بيشتر سعي ميكنم خسته ام دلتنگم اصلا نه من خوب خوبم فقط دلم يكم خوابيدن ميخواد كه ديگه ب...
شعر ، یک شبی مجنون نمازش را...... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 14:43
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر اه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای واندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیلاست انم میزنی خسته ام زین عشق دل خونم مکن من که مج...
شعر - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 14:43
دلبرا تحریم آغوش تو سخت است و وخیملغو کن، تا من شوم درباغ اندامت سهیمعشقبازی می کنم من با لب و لبخند تورقص گیسوی تو برده هم دل از من هم نسیمزاهد ظاهر پرست بیند اگر چشم تورادور می گردد زحب حور جنات نعیمماه رویت شیخ صنعان های ما را می کنددردنوش باده و در کوی می نوشان مقیمنازنینا لغو کن تحریم ما را از ...

برچسب‌های مرتبط

شعر غزل | شعر عاشقانه | شعر عاشورا | شعر حب | شعر عن الحب | شعر نو | شعر عن الام | شعر حافظ | شعر عن الاب | اهل شعرم اهل تنهایی